برای هیچ ها خود را فدا کرد
چه راحت می توان بد بود و بعدش
همیشه هم به پاکی ادعا کرد
چه راحت می توان دانسته هر جا
بدون فکر ، تکرار خطا کرد
چه راحت می توان ظالم شد و بعد
برای خوبی مردم دعا کرد
چه راحت می توان کردیم و
بگوییم ما نکردیم خدا کرد




گفت : یا باد است یا خواب است یا افسانه ای
گفتمش: احوال عمرم را بگو ، تا عمر چیست ؟
گفت : یا برق است یا شمع است و یا پروانه ای
گفتمش : اینها که می بینی چرا دل بسته اند ؟
گفت : یا کورند یا مستند و یا دیوانه ای .




صد چهره ی مجروح شب
من خسته ام زین شیشه ها
ای آینه ٫ ای نوح شب
آواره ام چون سایه ها
بر تربت مفتوح شب
ای آینه بر من بگو
از قصه ی مشروح شب
هر چشم تو انبوه شب
هر چشم من اندوه شب
خو کرده ام چون لحظه ها
بر غلظت مکروه شب
بیزارم از شب شعله ها
زین عزلت نستوه شب
پس کی به دادم می رسی ؟
ای آینه ٫ ای روح شب




به تو و تندی طوفان نگاهت بر من
به خود و عشق عمیقت در تن
به تو و خاطره ها
که چرا هیچ زمانی من و تو ما نشدیم
جام قلبم که بدست تو شکست
من چرا باز تو را می بخشم ؟
هر دم از بوی تو می گردم مست
به تو می اندیشم
به تو که غرق در افکار خودی
من در اندیشه ی افکار توام
قانعم بر نگه کوته تو
هر زمان در پی دیدار توام
به تو ای باد صبا می دهمت پیغامی ..........این پیامیست که از دوست به یار آمده است
شاد باشد در این عید و در این سال جدید.........آرزوییست که از دوست به یار آمده است
با تبریک سال نو و آرزوی سالی خوب و سرشار از موفقیت و شادی برای دوستان .
شبُ آفتابی می دیدم
تابلوی سیاه غم را
رنگ رویا می کشیدم
..........
خواب نقره ای تمام شد
تو دیگه قصه نبودی
تو می خواستی که نباشی
...............
نمیدونم .... نمیدونم
به چی دل سپرده بودم ؟
به کدام امید و رویا ؟
به چه عشقی مانده بودم ؟
دل تو خیلی سیاه بود
اینو کاش فهمیده بودم
کاشکی از پشت نقابت
رنگ شب را دیده بودم